بچه‌م می‌خواد بزرگ شه!

هر آن که کنج قناعت به گنج دنیا داد، فروخت یوسف مصری به کمترین ثمنی

ساده ولی بسیار عمیق
ساعت ٥:۳٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ دی ۱۳٩٠  

"من جوینده‌ای فروتن هستم که در جستچوی «حقیقت» است؛ و در راه رسیدن به آن از هیچ کوششی فروگذار نمی‌کند. هیچ ایثاری را در راه دیدن رودرروی خدا بسیار نمی‌شمارم. تمامی فعالیتهای من، چه آن‌ها که اجتماعی و سیاسی تلقی می‌شوند و چه آن‌ها که انسان دوستانه و اخلاقی انگاشته می‌شوند، همگی در خدمت تحقق همین هدف هستند. و از آنجایی که می‌دانم خدا اغلب در ضعیف‌ترین و حقیر‌ترین مخلوقاتش یافت می‌شود و نه در مخلوقات قدرتمند و گردن فرازش، تلاش می‌کنم خود را به موقعیت چنین افرادی برسانم؛ و برای چنین کاری، چاره‌ای جز خدمت به آن‌ها نمی‌بینم. و چون به جز با ورود به وادی سیاست انجام چنین خدمتی از من ساخته نیست، پس به سیاست روی آورده‌ام..."


کلمات کلیدی: کپی‌پیست
 
هفت منزل
ساعت ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٦ دی ۱۳٩٠  

اخیراً وب‌سایتی رو شناختم به نام هفت منزل که به دانشجویان ایرانی که ساکن کانادا هستن برای پیدا کردن خونه کمک می‌کنه. شبیه kijiji هستش و به صورت ad-based کار می‌کنه؛ یعنی مثلاً اگه کسی می‌خواد بره مسافرت و یه مدت خونه‌اش خالیه می‌آد یه ad می‌ذاره اونجا و مشخصات خونه رو می‌گه و آدمی که دنبال خونه می‌گرده از طریق این وب‌سایت ایشون رو پیدا می‌کنه و باهاش تماس می‌گیره.
به نظر من این ایده بسیار خوبی هستش و می‌تونه خیلی مفید باشه به خصوص برای کسانی که تازه دارن از ایران می‌آن و باید هر چه زود‌تر جایی برای اسکان پیدا کنن. امیدوارم که گردانندگان وب‌سایت در نگهداری و افزایش کیفیت آن بکوشند و مشتریان وب‌سایت هم با صداقت و درستی ازش استفاده کنن و اعتمادی که بین دانشجویان ایرانی وجود داره روزافزون بشه.
http://7manzel.com
در قسمت «درباره ما» این وب‌سایت چنین آمده است:
"یکی از مهم‌ترین نیازهای مهاجران و دانشجویانی که کانادا را برای زندگی و تحصیل انتخاب می‌کنند، یافتن مکانی مناسب برای اسکان (موقت) می‌باشد. هزینهٔ اجاره، آشنا نبودن به قوانین، نداشتن اطلاعات درباره مناطق مناسب در شهر مورد نظر و مشکلات یافتن هم‌خانه مناسب برای دانشجویان از جمله مهم‌ترین دغدغه‌های ایرانیان در اولین هفته‌های ورود به کانادا می‌باشد.
با توجه به موارد گفته شده نیاز به وب‌سایتی جامع به منظور برقراری ارتباط بین ایرانیان ساکن کانادا برای رفع نیازهای فوق احساس می‌شد. وب سایت هفت منزل برای پر کردن این خلا راه اندازی شده است. هفت منزل تلاش می‌کند پلی ارتباطی‌ بین ایرانیان ساکن کانادا به منظور یافتنِ مکانی مناسب برای اسکان ‌باشد.
برخی‌ از امکانات هفت منزل به شرح زیر می‌باشد:
- ثبت رایگان آگهی برای اجاره کردن/دادن خانه
- فراهم کردن فضایی مناسب برای پیدا کردن هم‌خانه
- تسهیل یافتن خانه یا اتاق برای اسکان موقت"


کلمات کلیدی: معرفی‌چیزمیز
 
فال شب یلدا
ساعت ۱:٢٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۳ دی ۱۳٩٠  

دو  یار  زیرک   و   از  باده  کهن   دومنی      فراغتی   و    کتابی   و    گوشه   چمنی

من  این  مقام  به  دنیا  و  آخرت  ندهم      اگر چه  در  پی ام  افتند  هر  دم  انجمنی

هر آن  که  کنج قناعت  به  گنج دنیا  داد     فروخت  یوسف  مصری  به  کمترین  ثمنی

بیا   که  رونق  این  کارخانه   کم  نشود     به زهد همچو تویی یا به فسق همچو منی

ز    تندباد    حوادث    نمی‌توان    دیدن     در این چمن  که گلی بوده است یا سمنی

ببین   در   آینه  جام   نقش بندی  غیب     که  کس  به  یاد  ندارد چنین  عجب زمنی

از این سموم که بر طرف بوستان بگذشت   عجب که بوی گلی هست و رنگ نسترنی

به صبر کوش تو ای دل  که حق رها نکند     چنین  عزیز  نگینی   به  دست  اهرمنی

مزاج  دهر  تبه  شد  در  این  بلا  حافظ      کجاست  فکر   حکیمی  و   رای  برهمنی

 

کسی هست که معنای این کلمات رو بتونه راهنمایی کنه؟ "دومن" و "سمن" و "زمن" و "سموم" و "مزاج دهر."


 
Heidelberg Restaurant and Tavern
ساعت ٩:٠٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢ آبان ۱۳٩٠  

- بریم یه کافه‌ای پیدا کنیم این چای عباسو بدیم.

ع - کافه باز پیدا نمی‌شه که این موقع روز یکشنبه تو این دهاتا.

- آها اینجا یه کافه هست.

- این که تابلوی OPEN اش خاموشه کسی‌ام توش نیست.

ع - اکهی.

کمی جلوتر:

- این‌جا یه رستورانه شاید چای قهوه هم داشته باشه.

ع - نداره اگه داشت می‌نوشت Cafe-Restaurant.

- حالا بریم بپرسیم شاید داشته باشه.

دم در:

ع - نگا ... تو منوشم اصن hot drinks نداره.

می‌رویم داخل:

- for how many?

- five!

- five?

- yes, five!

- ok, go to that table on the corner (!!!)

- ok, by the way, do you have coffee or tea?

- of course we have coffee and tea, we are a real restaurant (!!!!)

- thanks.


کلمات کلیدی: حکایت
 
The Point
ساعت ۱:٥٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠  

تا حالا شده بخوایین یه کاری رو شروع کنین ولی لازمه‌ی انجام اون کار اینه که یه عده زیادی همراهی کنن و مثلاَ پول بذارن وسط؟ یا می‌خوایین علیه رئیستون حرفی بزنین ولی نگرانین که بقیه شما رو همراهی نکنن؟ یه سایتی درست شده که راه‌حلی داره برای چنین مواقعی ... مثلاَ برای مورد اول، این طوریه که یه نفر یه جنبش درست می‌کنه و می‌گه من حاضرم 100 دلار پول بذارم وسط به شرط این که کلاَ لااقل 1000 دلار جمع شه. بعد آدمای دیگه هم کم‌کم اضافه می‌شن و هر کدوم یه قولی می‌دن، و در آخر اگه مجموع قول‌های آدما به حد مورد نظر رسید، همه پول رو می‌ذارن وسط و خیالشون راحته که پولشون هدر نمی‌ره. این‌جا نمونه‌های دیگه هست:

http://www.thepoint.com/doc/movies


کلمات کلیدی: معرفی‌چیزمیز
 
توقف کامل سیستم پستی دولتی کانادا
ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٥ خرداد ۱۳٩٠  

از دیشب سیستم پستی دولتی کانادا کاملاً متوقف شد و هیچ نامه ای رو به مقصد نمی رسونن (اینجا رو ببینید). ظاهراً شرکت با اتحادیه به توافق نرسیدن و کارمندا اعتصاب کردن. منم یه نامه مهم "اجازه کار" هستش که باید به دستم برسه وگرنه نمی تونم کارم رو شروع کنم و مادامی که نرسیده باید از جیب بخورم. ننوشتم که غر بزنم، فقط خواستم یادآوری کنم هر جا که بری زندگی "ایده آل" نیستش.


کلمات کلیدی: اخبار ،کلمات کلیدی: نگاه
 
راننده سومالیایی
ساعت ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ خرداد ۱۳٩٠  

عکس بالا آتلانتاست. اونی که ردیف جلو ایستاده و تی‌شرت سبز داره استادمه. دو تا بری سمت چپش، اونی که لباس قرمز داره Joel Spencer هستش. اونی هم که سمت چپ خانوم آبیه ایستاده Bela Bollobas هستش. اونی هم که اون ته مها ایستاده و طاسه Alan Frieze هستش. منم یه جام همون وسط مسطا.

سوار تاکسی شدم که برم فرودگاه. راننده سیاهپوست و اهل سومالی بود. تو آتلانتا سیاهپوست خیلی زیاد بود کلاً. اسمم رو که گفتم، گفت فامیلی من هم عباسه! گفت 20 ساله که تو کشورش جنگ داخلیه. گفتم برمی گردی؟ گفت آره، فقط منتظرم جنگ تموم شه. گفت حتی اگه 10 سال دیگه هم تموم شه، برمی گردم. گفت اینجا چون جنوب آمریکاست، تبعیض قائل می شن بین سفیدا و سیاها. مثلاً وقتی می خوان کسی رو استخدام کنن ترجیح می دن سفید باشه.


کلمات کلیدی: حکایت ،کلمات کلیدی: ندیدبدید
 
certified copy
ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩٠  

فیلم رو عباس کیارستمی در خارج از ایران (ایتالیا؟) ساخته و توش به سه زبون انگلیسی، فرانسوی و ایتالیایی صحبت ردوبدل می‌شه. فیلم از لحاظ ساخت ساده ولی عمیق بود. قسمت اصلی فیلم در یه روز اتفاق می‌افته و داستان آشنایی و صحبت‌های یه مرد انگلیسی و یه زن ایتالیایی هستش. از اون فیلم‌هایی بود که پر از نکته بود و با یه بار دیدنش نمی‌شه تمام ظرائفش رو فهمید. دیدنش رو به کسانی که به فیلم‌های عاطفی علاقه دارند توصیه می‌کنم.


کلمات کلیدی: فیلم ،کلمات کلیدی: معرفی‌چیزمیز
 
درِ باشگاه دانش‌پژوهان جوان را تخته کنیم؟
ساعت ٩:٢۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩٠  

دوست خوب من، محمد، پستی نوشته با همین عنوان و در اون برخی آسیبهای سیستم فعلی آموزش المپیاد رو برشمرده، و در انتها نتیجه گیری کرده که به صلاح همه است که درِ باشگاه دانش پژوهان جوان تخته شود. برخی نکاتی که اشاره کرده خوب و قابل توجه است. من چون تجربه مثبتی از حضور در باشگاه داشته ام تصمیم گرفتم چند تا نکته در این باره بگم، و ادعا کنم که همه انتقاداتی که محمد گفته وارد نیست، و نتیجتاً این که، برای من واضح نیست که باید درِ باشگاه تخته شود. من سال 82، سال آخر دبیرستان را در باشگاه گذراندم در اردوی المپیاد ریاضی و از این طریق از کنکور و سربازی معاف شدم و سعی خودمو می کنم که بی طرفانه قضاوت کنم. البته من اطلاعاتم مربوط به دوره خودم و چند دوره قبل و بعدشه، و شاید خیلی اطلاعاتم به روز نباشه.

محمد، اول از همه این که، وقتی یه پدیده اجتماعی رو آسیب شناسی می کنی، باید فرق بذاری بین آسیب های ذاتی اون پدیده، و آسیب هایی که از سوءاستفاده از اون پدیده و یا نگاه غلط به اون پدیده به وجود می آد. واضح ترین مثالش هم دینه: در طول تاریخ، هم بسیاری سوءاستفاده های فراوانی از دین کرده اند، هم برداشتهای غلط از دین باعث گمراهی ها و خراب کاریهای زیادی شده. ولی همه اینها دلیل نمی شه که درِ دین رو تخته کنیم. به همین ترتیب، این که اخبار ایران فقط خبر موفقیتهای علمی در المپیادها رو اعلام می کنه و توهم موفقیت ایجاد می کنه، من لزومی نمی بینم برای دفاع از وجود باشگاه، از این کار اخبار هم دفاع کنم. همچنین من حس نمی کنم که باید از حرفی که معلم دوست شما به ایشان زده (و به نظر شما حرف غلطی است) دفاع کنم.

نوشتی "اما المپیاد ویژگی‌های تلخ دیگری هم دارد. یکی از آن‌ها این است که تعداد زیادی از بچه‌های سال اول و دوم و سوم دبیرستان را درگیر خود می‌کند. بچه‌هایی که فقط می‌دانند المپیاد یعنی معافیت از کنکور و رفتن در تلویزیون. اگر هم به ریاضی یا فیزیک علاقه داشته باشند، انصافن، از خودشان بپرسید، علاقه‌ی ۱۵ سالگی چه‌قدر معتبر است؟" جمله آخرو من اصلاً قبول ندارم. اکثر کسانی که می شناسم از دوره های اطراف خودم، علاقه شون به ریاضی رو در دانشگاه از دست ندادن که بیشتر هم شده. فکر می کنم اگه بازار کار رشته ریاضی به اندازه برق وسیع بود، خیلی هاشون نمی رفتن تو دانشگاه برق بخونن. اگه مثال می خوای، من و تو یه دوست همدوره ای مشترک داریم که لیسانس برق و ریاضی خوند و برای دکترا رفت ریاضی تو نیویورک.

نوشتی "فردی که می‌تواند سه سال از عمرش را به فعالیت‌های اجتماعی و فرهنگی و انسانی و بازی و شادی بگذراند، می‌نشیند در خانه و نمونه سوال‌های المپیاد حل می‌کند." من خیلی ارتباط برقرار نکردم راستش با این جمله ات. خیلی خوب بود اگه دانش آموزان دبیرستانی ما وقتشون به این مواردی که گفتی می گذشت. واقعاً این طوریه؟

نوشتی "و اگر هم بدشانس باشد و برود برای تیم نهایی، سال آخر دبیرستان را به دور از هرگونه روابط اجتماعی دبیرستانی، با جمعی ۷ ۸ نفره از افرادی خاص - به شدت اهل درس! - سر می‌کند و احتمالن فقط درس می‌خواند و آن‌هم یک درس خاص! فقط یک نگاه به المپیادی‌های مثلن ریاضی هم‌دوره‌مان و سال‌های کمی قبل و بعد تفاوت بارز آن‌ها از لحاظ اجتماعی با بقیه را نشان می‌دهد." اول این که کلاً کسانی که به ریاضی علاقه دارند کم تر اجتماعی اند (یا شایدم از اون ور!) بنابراین باید خیلی دقت کنی که آیا سر کردن سال آخر در خارج دبیرستان باعث این شده که این افراد این طوری بشن، یا این که دلیل عمیق تری داشته. به نظرم بچه های بقیه المپیادها با این که سال آخرو خارج دبیرستان گذروندن مشکلی پیدا نکردن. دوم این که خود من اگه وارد سال آخر دبیرستان می شدم، مطمئناً انقدر درگیر خوندن کنکور می شدم که وقتی برای سوشالایز کردن(!) نمی داشتم. حقیقت اینه که من تو سال باشگاه خیلی کمتر از دبیرستان وقتم می رفت پای درس ... بیشتر علافی می کردم، و تقصیر خودم بود. فشار درسی رومون به مراتب کمتر بود از فشار درسی روی بچه های سال آخر دبیرستان. من معتقدم این که ما 7 8 نفر بودیم نه 300 نفر مشکل ساز نبود، بلکه این مشکل ساز بود که برنامه خوبی برای اوقات فراغتمون نداشتیم. پیشنهاد من اینه که به جای تخته کردن در باشگاه، از باشگاه بخواهیم برای بچه های المپیادی برنامه های غیردرسی بگذارد.

نوشتی "به چه حقی و به چه دلیلی پول مملکت را می‌دهند به باشگاه دانش‌پژوهان جوان؟ که یک سری اطلاعات سطح بالای ریاضی و فیزیک و شیمی و زیست را چند سال زودتر از دانش‌گاه بکند توی مغز یک عده آدم؟" چیزی که به ما یاد دادن اطلاعات سطح بالای ریاضی نبود. یه چیزی تو المپیاد من یاد گرفتم که تو دانشگاه های ما بهمون یاد نمی دن: قدرت مسئله حل کردن! من فکر می کنم آدم از نظر اجتماعی اگه ضعیف باشه تو دانشگاه خودبخود خیلی چیزا یاد می گیره ولی قدرت مسئله حل کردن چیزی نیست که آدم بتونه به راحتی تو دانشگاه یاد بگیره.

در آخر می خوام به یه سری آدمهای موفقی که در این سیستم المپیاد پرورش یافتن اشاره کنم. ایمان افتخاری، مریم میرزاخانی، محمد مهدیان، محمدتقی حاجی آقایی، و امین صابری. اینا همه تو این سیستم آموزش دیدن. فکر نمی کنم اگه باشگاه دانش پژوهان نبود اینا به این سرعت به جایی که الان رسیدن می رسیدن. اصلاً چرا راه دور بریم؟ برو از ش. ا. بپرس که آیا راضیه که دو سال از وقتشو گذرونده در باشگاه؟ یا این که ترجیح می داد اون دو سال رو در دبیرستان بگذرونه؟

از نظر من مهمترین ایرادی که به المپیاد وارد است، این است که چرا از بین این خیل عظیم استعداد، این عده معدود باید انقدر بهشان خوش بگذرد؟


کلمات کلیدی: نگاه ،کلمات کلیدی: کپی‌پیست
 
بیست و پنج سالگی
ساعت ٦:٠٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٦ اردیبهشت ۱۳٩٠  

من فردا بیست و پنج سالم کامل می‌شه. بعد از این که مبارک باشه و این حرفا، می‌خوام از کسایی که منو می‌شناسن یه هدیه ویژه درخواست کنم. و اون اینه که، یه دونه از کارهای من که به نظرتون جالب نیومده رو بهم بگین. این می‌تونه خیلی کلی باشه و یا مربوط باشه به یه اتفاق خاص. می تونه یه عادت شخصی بد باشه یا یه رفتار بد در رابطه ام با دیگران. می تونه خیلی بد باشه یا یه کمی بد باشه. اگه بیش از یه دونه باشه هم که چه بهتر. می‌تونید حضوری بهم بگید، همین پایین کامنت بذارید، بهم ای‌میل بزنید یا تو فیس‌بوک بهم مسج بزنید. تو گوگل ریدر کامنت نذارید لطفاً. اگه می‌خوایید به صورت ناشناس بهم بگید، باید برید توی وبلاگم و بزنید "نظر شما" و با یه اسم الکی برام چیز بنویسید. اگه بزنید "نظر خصوصی" هدیه تون رو فقط خودم می بینم. پیشاپیش از همه کسانی که این کارو انجام می‌دن ممنونم، و سعی می‌کنم باجنبه باشم و از حرفاتون به دل نگیرم.

my email address: abbas DOT mehrabian AT gmail

my weblog address: http://hilbert.persianblog.ir/post/290/


کلمات کلیدی: من