دوست خوب من، محمد، پستی نوشته با همین عنوان و در اون برخی آسیبهای سیستم فعلی آموزش المپیاد رو برشمرده، و در انتها نتیجه گیری کرده که به صلاح همه است که درِ باشگاه دانش پژوهان جوان تخته شود. برخی نکاتی که اشاره کرده خوب و قابل توجه است. من چون تجربه مثبتی از حضور در باشگاه داشته ام تصمیم گرفتم چند تا نکته در این باره بگم، و ادعا کنم که همه انتقاداتی که محمد گفته وارد نیست، و نتیجتاً این که، برای من واضح نیست که باید درِ باشگاه تخته شود. من سال 82، سال آخر دبیرستان را در باشگاه گذراندم در اردوی المپیاد ریاضی و از این طریق از کنکور و سربازی معاف شدم و سعی خودمو می کنم که بی طرفانه قضاوت کنم. البته من اطلاعاتم مربوط به دوره خودم و چند دوره قبل و بعدشه، و شاید خیلی اطلاعاتم به روز نباشه.
محمد، اول از همه این که، وقتی یه پدیده اجتماعی رو آسیب شناسی می کنی، باید فرق بذاری بین آسیب های ذاتی اون پدیده، و آسیب هایی که از سوءاستفاده از اون پدیده و یا نگاه غلط به اون پدیده به وجود می آد. واضح ترین مثالش هم دینه: در طول تاریخ، هم بسیاری سوءاستفاده های فراوانی از دین کرده اند، هم برداشتهای غلط از دین باعث گمراهی ها و خراب کاریهای زیادی شده. ولی همه اینها دلیل نمی شه که درِ دین رو تخته کنیم. به همین ترتیب، این که اخبار ایران فقط خبر موفقیتهای علمی در المپیادها رو اعلام می کنه و توهم موفقیت ایجاد می کنه، من لزومی نمی بینم برای دفاع از وجود باشگاه، از این کار اخبار هم دفاع کنم. همچنین من حس نمی کنم که باید از حرفی که معلم دوست شما به ایشان زده (و به نظر شما حرف غلطی است) دفاع کنم.
نوشتی "اما المپیاد ویژگیهای تلخ دیگری هم دارد. یکی از آنها این است که تعداد زیادی از بچههای سال اول و دوم و سوم دبیرستان را درگیر خود میکند. بچههایی که فقط میدانند المپیاد یعنی معافیت از کنکور و رفتن در تلویزیون. اگر هم به ریاضی یا فیزیک علاقه داشته باشند، انصافن، از خودشان بپرسید، علاقهی ۱۵ سالگی چهقدر معتبر است؟" جمله آخرو من اصلاً قبول ندارم. اکثر کسانی که می شناسم از دوره های اطراف خودم، علاقه شون به ریاضی رو در دانشگاه از دست ندادن که بیشتر هم شده. فکر می کنم اگه بازار کار رشته ریاضی به اندازه برق وسیع بود، خیلی هاشون نمی رفتن تو دانشگاه برق بخونن. اگه مثال می خوای، من و تو یه دوست همدوره ای مشترک داریم که لیسانس برق و ریاضی خوند و برای دکترا رفت ریاضی تو نیویورک.
نوشتی "فردی که میتواند سه سال از عمرش را به فعالیتهای اجتماعی و فرهنگی و انسانی و بازی و شادی بگذراند، مینشیند در خانه و نمونه سوالهای المپیاد حل میکند." من خیلی ارتباط برقرار نکردم راستش با این جمله ات. خیلی خوب بود اگه دانش آموزان دبیرستانی ما وقتشون به این مواردی که گفتی می گذشت. واقعاً این طوریه؟
نوشتی "و اگر هم بدشانس باشد و برود برای تیم نهایی، سال آخر دبیرستان را به دور از هرگونه روابط اجتماعی دبیرستانی، با جمعی ۷ ۸ نفره از افرادی خاص - به شدت اهل درس! - سر میکند و احتمالن فقط درس میخواند و آنهم یک درس خاص! فقط یک نگاه به المپیادیهای مثلن ریاضی همدورهمان و سالهای کمی قبل و بعد تفاوت بارز آنها از لحاظ اجتماعی با بقیه را نشان میدهد." اول این که کلاً کسانی که به ریاضی علاقه دارند کم تر اجتماعی اند (یا شایدم از اون ور!) بنابراین باید خیلی دقت کنی که آیا سر کردن سال آخر در خارج دبیرستان باعث این شده که این افراد این طوری بشن، یا این که دلیل عمیق تری داشته. به نظرم بچه های بقیه المپیادها با این که سال آخرو خارج دبیرستان گذروندن مشکلی پیدا نکردن. دوم این که خود من اگه وارد سال آخر دبیرستان می شدم، مطمئناً انقدر درگیر خوندن کنکور می شدم که وقتی برای سوشالایز کردن(!) نمی داشتم. حقیقت اینه که من تو سال باشگاه خیلی کمتر از دبیرستان وقتم می رفت پای درس ... بیشتر علافی می کردم، و تقصیر خودم بود. فشار درسی رومون به مراتب کمتر بود از فشار درسی روی بچه های سال آخر دبیرستان. من معتقدم این که ما 7 8 نفر بودیم نه 300 نفر مشکل ساز نبود، بلکه این مشکل ساز بود که برنامه خوبی برای اوقات فراغتمون نداشتیم. پیشنهاد من اینه که به جای تخته کردن در باشگاه، از باشگاه بخواهیم برای بچه های المپیادی برنامه های غیردرسی بگذارد.
نوشتی "به چه حقی و به چه دلیلی پول مملکت را میدهند به باشگاه دانشپژوهان جوان؟ که یک سری اطلاعات سطح بالای ریاضی و فیزیک و شیمی و زیست را چند سال زودتر از دانشگاه بکند توی مغز یک عده آدم؟" چیزی که به ما یاد دادن اطلاعات سطح بالای ریاضی نبود. یه چیزی تو المپیاد من یاد گرفتم که تو دانشگاه های ما بهمون یاد نمی دن: قدرت مسئله حل کردن! من فکر می کنم آدم از نظر اجتماعی اگه ضعیف باشه تو دانشگاه خودبخود خیلی چیزا یاد می گیره ولی قدرت مسئله حل کردن چیزی نیست که آدم بتونه به راحتی تو دانشگاه یاد بگیره.
در آخر می خوام به یه سری آدمهای موفقی که در این سیستم المپیاد پرورش یافتن اشاره کنم. ایمان افتخاری، مریم میرزاخانی، محمد مهدیان، محمدتقی حاجی آقایی، و امین صابری. اینا همه تو این سیستم آموزش دیدن. فکر نمی کنم اگه باشگاه دانش پژوهان نبود اینا به این سرعت به جایی که الان رسیدن می رسیدن. اصلاً چرا راه دور بریم؟ برو از ش. ا. بپرس که آیا راضیه که دو سال از وقتشو گذرونده در باشگاه؟ یا این که ترجیح می داد اون دو سال رو در دبیرستان بگذرونه؟
از نظر من مهمترین ایرادی که به المپیاد وارد است، این است که چرا از بین این خیل عظیم استعداد، این عده معدود باید انقدر بهشان خوش بگذرد؟