استاد جدید

چهارشنبه با نیک قرار گذاشتم و رفتم صحبت کردم. مهربان بود ولی خیلی نفهمیدم چی می‌گه، یواش و خیلی «ولو» حرف می‌زنه. اولش گفت شک دارم دانشجوی جدید بگیرم چون باید یه جورایی تعیین کنم که کی رو چی کار می‌کنه. بعد به طرز درهم‌برهمی گفت که هر دانشجوش چه کارایی می‌کنه و حسابی گیجم کرد. بعد هم گفت یک سری چیزمیز می‌دم بخونی تا وارد باغ بشی و چند تا پیپر هم فرستاد برام، و خلاصه تلویحاً پذیرفت! فعالیتش کلاً روی فرآیندهای تصادفی ترکیبیاتی و خصوصاً گراف‌های تصادفی است. خلاصه که شبش بچه‌ها رو تیمی مهمون کردم به این مناسبت فرخنده!

ضرب‌المثل ایرانی داریم که می‌گوید «کار که عار نیست» ولی این خارجی‌ها بیشتر از ما به این موضوع معتقدند. مثلاً یک استاد دانشکده مکانیک هست که شوهرش دی‌جیه. حالا فکر کنید تو ایران چنین وضعی پیش می‌اومد، چه حرفا که پشت سر زنه نمی‌زدن.

یک وبلاگ علمی تأسیس کرده‌ام، این‌جاست. هدف تفکیک موضوعی بوده و سر نبردن حوصله‌ی شما با مباحث علمی!

یک ضرب‌المثل دیگر داریم «ز گهواره تا گور دانش بجوی» که مجدداً در این نقطه بیشتر رعایت می‌شود. سر دو کلاسی که من این ترم می‌روم، دو تا دیگر از استادان دانشکده می‌آیند و گوش می‌دهند به مباحث!

/ 0 نظر / 9 بازدید