اتوبوس شب!

اولا که اومده بودم خیلی می‌نوشتم از خوبی‌های کانادا، حالا خوبه این جریان رو هم تعریف کنم که خیلی هم خوش‌خیال نباشید! آره دوشنبه شب (30 می) ساعت ١۵ دقیقه بامداد سوار اتوبوس شدم و از مونترآل حرکت کردم به سمت تورنتو، و قرار بود شب تو اتوبوس بخوابم و ۶:٣٠ صبح برسم تورنتو. ولی چشمتون روز بد نبینه، اتوبوس تو راه چند باری خاموش کرد و آخرش هم خاموش شد و دیگه روشن نشد. من هم که وقتی وسیله نقلیه ثابت ایستاده خوابم نمی‌بره. همین‌طور ٢-٣ ساعت نشسته بودم به تاریکی خیره. تا این که بالاخره یه اتوبوس دیگه اومد و ما رو سوار اون کردن. بعد رفتیم تا رسیدیم به کینگستون. اون‌جا دوباره یه اتوبوس دیگه آوردن و سوارش شدیم، یه سری بدبخت دیگه رو هم که از اون‌جا می‌خواستن برن تورنتو سوار کردن و خلاصه رسوندمون به تورنتو، ساعت ١١:٣٠ صبح! تازه من از اون‌جا باید یه اتوبوس دیگه سوار می‌شدم که بیام واترلو. و بالاخره، ٢:٣٠ ظهر رسیدم به خونه، و الآن در خدمت شما هستم. خوشبختانه مقدار خوبی خوابیدم و الآن رو به موت نیستم، ولی تجربه‌ای شد که تا حد امکان با اتوبوس نیام.

/ 0 نظر / 10 بازدید