چرا رفتم و چرا برنمی‌گردم؟ - ۱

هفتهٔ پیش در دانشگاه شریف، میزگردی دانشجویی برگزار شد با عنوان «موافقین و مخالفین اپلای» و منم اون‌جا (مثلاً به عنوان موافق) شرکت کردم و نظراتمو گفتم. یه نفر ازم پرسید «چرا نمی‌خوای برگردی؟» و من در جلسه گفتم چون از اوضاعم راضی و خوشحال هستم دلیلی نمی‌بینم برگردم. بعد جلسه با خودم فکر کردم واقعاً مهم‌ترین دلایلی که زندگی در واترلو رو به زندگی در تهران ترجیح می‌دم چیه؟ و دیدم دو مسئلهٔ اصلی وجود دارد که یکی آرامش است و دیگری اوضاع اخلاقی جامعه. قصد دارم دو تا پست بنویسم و حرفامو دربارهٔ این دو مورد بگم.

اول باید یه مقدمه بگم که البته برای خیلیا بدیهیه. من معتقدم مسئولیت اصلی هر انسانی در قبال خودش هستش و وقتی داره برای زندگی‌اش تصمیم می‌گیره، مثلاً دربارهٔ این که کجا درس بخونه، باید اول تأثیراتی که گزینه‌های مختلف روی «خودش» می‌ذاره رو بررسی کنه، و مهم‌ترین سؤالی که باید بهش فکر کنه اینه که اگه بره یا نره، سر «خودش» چه بلایی می‌آد. البته این که سر پدر و مادر یا کشورش چه بلایی می‌آد هم مهمه ولی اینا اولین سؤالاتی نیست که باید بهشون فکر کنه. بنابراین دو نکته‌ای هم که من درباره‌شون می‌نویسم، مربوط به زندگی و وضعیت روحی-روانی خود من هستش.

اولین موردی که گفتم «آرامش» هستش. من تو تهران واقعاً آرامش نداشتم. هر روز صبح که می‌رفتم توی اون ترافیک، اون رانندگی وحشتناک مردم اعصابم رو به هم می‌ریخت. شانس می‌آوردم اگه روزی می‌بود که دعوای لفظی یا لااقل بوقی (!) بین دو راننده رو شاهد نبودم. تو کارای اداری هم اوضاع بهتر از این نیست. آدمی که منتظر یه کار اداری‌اش انجام بشه و بهش نیاز داره تا یه سلسله از کارها رو جلو ببره، مدام نگرانه که نکنه کارش انجام نشه یا بهش بگن فلان مدرکش ناقصه یا فلان قانون عوض شده. اینا دو مثال ساده‌اش بود. دوستانی که سر کار می‌رن از نگرانی‌های مختلفی که وجود داره زیاد برام می‌گن، از ترس از زیرآب زده شدن توسط همکار یا تعدیل نیرو گرفته تا ترس از بالا پایین رفتن قیمت ملک و دلار و غیره. فکر نمی‌کنم محیط کار تو ایران رو اصلاً بشه محیط آرومی نامید.

ولی مردم این‌جا که من زندگی می‌کنم (واترلو) و شهر نسبتاً کوچیکیه فوق‌العاده آرامش دارن. آدم با کمی زندگی در این‌جا زود اینو می‌فهمه. گاهی یه هفته باید صبر کنم تا تو خیابون صدای بوق ماشینی رو بشنوم. مردم در صف‌ها خیلی راحت وای‌می‌ستن و اگه کار نفر جلویی طول بکشه کسی از وسط صف داد نمی‌زنه «آقا لطفاً سریع‌تر!» اون روحیهٔ تهاجمی که در ایران هست و باعث سلب آرامش افراد می‌شه این‌جا خیلی‌خیلی کم دیده می‌شه. خلاصه که این‌جا آرامشی رو که دنبالش بودم و برای یه زندگی خوب لازم می‌دونم، به دست آوردم.

/ 0 نظر / 10 بازدید