میانه‌ی ترم دوم

دیدم که وقتی نصف ترم گذشته جا دارد چیزکی بنویسم درباره‌ی درس‌ها و سایر مشغولیت‌های این ترم.

  1. یک درسی دارم به اسم «برنامه‌ریزی خطی صحیح»، همون موضوعی که استاد سابقم کار می‌کرد و من خیلی حال نمی‌کنم باهاش، ولی ازش متنفر هم نیستم، و توش دارم کلی چیز جدید یاد می‌گیرم: کلاً درباره‌ی دستگاه‌های نامعادلات خطی چندمتغیره است و فضای تولیدشده توسط جواب‌های آن‌ها که فضایی محدب است و ابزار مورد استفاده هم اصولاً جبرخطی است و کمی هم دید هندسی کمک می‌کند. فعلاً چیزهایی که خوانده‌ایم عبارتند از جداسازی و لم فارکاس و دوگانی و نوشتن یک پلی‌هدرون به شکل مجموع یک مخروط و یک پلی‌توپ، و اخیراً وارد فیس‌ها و فست‌ها و فضاهای آفین شده‌ایم. خیلی شاید به درد آینده‌ام نخورد ولی یه مقدار دید از قدرت جبرخطی بهم می‌دهد. مثلاً قضیه‌ی هلی که در دبیرستان به عنوان یک قضیه‌ی فیل‌افکن در ذهنم بود در تمرین‌ها آمده بود و یک راه‌حل نسبتاً کوتاه برایش پیدا کردم با کمک استقلال خطی؛ و حال کردم خودم. این میان‌ترم و پایان‌ترم دارد و میان‌ترمش قرار است تیک‌هوم باشد و کمی ترسناک است! استادش برتراند گونین است.
  2. یک درس دیگری دارم به اسم «الگوریتم‌های تقریبی» که درس استانداردی است از کتاب وزیرانی و استادش جوزف چریان است و برخلاف توصیفاتی که شنیدم ازش به نظرم استاد خوبی است و اطلاعات وسیعی دارد و تمرین‌های خوبی هم می‌دهد، و من هم با تمریناتش حال کرده‌ام تابحال. به جز تمرین باید یک پروژه (بخوانید تحقیق) انجام بدهیم و این طوری است که یک موضوع انتخاب می‌کنیم و می‌رویم چند مقاله در موردش می‌خوانیم و باید یک گزارش درباره‌اش بنویسیم و ارائه‌ای هم بدهیم ۴۵ دقیقه. موضوعی که من انتخاب کرده‌ام «الگوریتم‌های تقریبی برای مسائل شمارشی» است که یک ایده‌ی عمده‌اش استفاده از روش‌های احتمالی و مخصوصاً زنجیرهای مارکوف است که کمابیش به موضوع کاری استادم هم مرتبط است. یه کمی از این که باید بروم ۴۵ دقیقه انگلیسی پرزنت بدهم فقط مسترسم. خوبی‌اش این است که بک‌گراند قوی‌ای دارم برای این درس.
  3. استاد خودم برایم چند تا مقاله و یک مجموعه لکچر نوتز فرستاده در زمینه‌ی گراف‌های تصادفی که اونارم دارم کم‌کمک می‌خونم تا بیام تو باغ. جالبن و داره خوشم می‌آد از این مبحث. پارسال که داشتم دانشگاه انتخاب می‌کردم دانشگر یک چیزی جالبی بهم گفت: گفت استاد جوون خوبیش اینه که پرانرژیه و خودش تو حل مسئله کمک می‌کنه بهت خیلی، و استاد پیر خوبیش اینه که با تجربه است و شهود بهتری داره و به علاوه آشنا زیاد داره و می‌تونه بعد از فراغت کمکت کنه. حالا من یه استادی گیرم اومده (بهتر بگم، گیرش آوردم) که هم پیره هم با این سن و سالش خفن مونده و خیلی فعاله و حافظه خوبی داره و مسئله هم حل می‌کنه هنوز.
  4. یک درس خیلی آسون آسیستانم که دو ساعت باید برم سر کلاس حل تمرین و بشینم یه گوشه تا بیام ازم سوال بپرسن (٨/۵ صبح دوشنبه هستش نامرد!) و جز اون یک ساعت هم تو آفیس می‌شینم که بیان ازم سوال بپرسن (اینو خدا رو شکر تابحال کسی نیومده سراغم!) و جز اون هفته‌ای حدود ٣٠ تا تمرین هم باید صحیح کنم، که خوشبختانه تمریناش آسونه و فعالیت شدید مغزی نمی‌خواد! بدین ترتیب تقریباً هفته‌ای ۶-٧ ساعت وقت می‌گیره کلاً، البته اینم بگم که هر ۴ هفته یه هفته تعطیلم ولی از طرف دیگه میان‌ترم و پایان‌ترم هم داره که باید تو تصحیح اونا هم کمک کنم. راضیم کلاً با توجه به پولی که می‌گیرم (٨٠٠ دلار در ماه!)
  5. یه کلاس لیسانس هم فقط می‌رم سر کلاسش به اسم «جبر خطی ٢» برای این که احساس می‌کنم یه سری چیزا هست که باهاش راحت نیستم مثل مقدار ویژه‌ها و قطری‌سازی و ماتریس‌های مثبت معین و این چیزا که با این درسه یه مقدار بیشتر آشنا می‌شم با این چیزا.
  6. گردش و تفریح و شاپینگ و اینا رو خیلی کم‌تر می‌رم این ترم شاید یه دلیلش اینه که خب، زمستونه و سرده! و یه دلیل دیگه این که ترم قبل خیلی ولخرجی کردم و این ترم می‌خوام یه مقدار پس‌انداز کنم. یه چیزی که اخیراً بهش معتاد شدم این بازی کال آو دیوتی ٢ هستش که می‌ریم با بچه‌ها بازی می‌کنیم ۴-۵ ساعت و گذر زمان رو احساس نمی‌کنیم! ولی باید کنترل کنم خودمو این طوری که نمی‌شه.
/ 0 نظر / 10 بازدید