دروغ

اعتراف می‌کنم که به طرزی اغراق‌آمیز از دروغ متنفرم، انگار که فوبیای دروغ دارم. احترام از دید من مهم‌ترین اصل در یک رابطه انسانی ارزش‌مند است، و مهم‌ترین رکن احترام، راستی است. انتهای بی‌احترامی به کسی، این است که به او دروغ بگویید. برای من، رابطه‌ای صادقانه ولی بدون محبت بسیار مطلوب‌تر است از رابطه‌ای محبت‌آمیز که دروغ در آن راه دارد. می‌گویند دروغ، دروغ می‌آورد: برای پنهان کردن اولین دروغ، دومین دروغ گفته می‌شود و این سلسله ادامه پیدا می‌کند و دروغ‌های زنجیروار، فرد را مستأصل می‌کند، و فضای رابطه را مه‌آلود می‌کند. اعتماد شیشه نازکی است، با تلنگری شکسته می‌شود؛ و چون شکست، سال‌ها طول می‌کشد تا دوباره مثل روز اول بشود، اگر بشود. دروغی که فاش می‌شود، بی‌اعتمادی را به همراه می‌آورد، و بی‌اعتمادی زهر یک رابطه است: عدم اطمینان، شک و تردیدی که همواره همراه انسان باشد، مدام فکر را به خود مشغول می‌کند و آرامش- این هدیه خدادادی که چنان به آن عادت کرده‌ایم که کم‌تر به خاطرش شکر می‌گوییم- را از آدمی می‌گیرد.

متأسفم، خیلی متأسفم، شدیداً متأسفم که دروغ چنان در ایران –کشوری که دوستش دارم- رایج شده که قبح آن بسیار کم‌رنگ شده. از کوچه و خیابان به رسانه‌، و از آن‌جا به درون خانه‌ها رخنه کرده. گاهی برای توجیه آن از الفاظی مثل «دروغ مصلحتی»، «نگفتن کامل حقیقت» و امثالهم استفاده می‌شود. برای من تعریف دروغ واضح است: نگفتن حقیقت به کسی که حق دارد آن را بداند، یا گفتن مطلبی به کسی که عمداً طوری باشد که چیزی خلاف حقیقت محض در ذهن آن کس پدید آید.

پروردگارم، ازت می‌خواهم مرا در موقعیتی قرار ندهی که راست گفتن از توانم خارج باشد، و اگر قرار دادی، یاری‌ام کن که راستی را به هوای نفسم ترجیح دهم.

/ 0 نظر / 6 بازدید