عید نوروز خود را چگونه گذراندید؟

البته واضح و مبرهن است که عید نوروز بسیار چیز خوبی است و فواید زیادی دارد، از جمله این که آدم بهانه پیدا می‌کند تا به دیگران عیدی بدهد و آنان را سورپرایز کند، ضمن این که می‌تواند در خانه‌اش مهمانی بگیرد و دوستانی که آشپزی بلدند را دعوت کند که برایش یک سبزی‌پلو با ماهی مشدی درست کنند. و البته در آن روز آدم هوس می‌کند که پس از مدت‌ها به ایران هم زنگی بزند ولی متأسفانه یا با جواب ندادن و یا با صدای آن خانم محترمی که می‌گوید د موبایل ست ایز آف مواجه بشود. هم‌چنین در آن روز خانه شلوغ‌پلوغ می‌شود و آدم نیاز بودن در جمع‌اش ارضا می‌شود و چون توانسته موجبات دورهم‌جمع‌شدن دوستان را فراهم کند نیاز مادربزرگانه‌اش هم ارضا می‌شود. به علاوه برای بار بیستم برای آدم ثابت می‌شود که لحظه‌ تحویل سال یک لحظه بسیار معمولی است و فقط بهانه‌ای است برای مهمونی گرفتن و غذای خوب خوردن. کمی پس از این لحظه انسان از این که اسمس مجانی دارد یه دفعه ذوق می‌کند و برای تمام فرندلیست خود اسمس تبریک سال نو می‌فرستد که بعضی از آن‌ها از هیچ‌کس دیگری اسمس تبریک نگرفته‌اند و برای دفعه‌ی دوم حس سورپرایز کردن آدمی ارضا می‌شود. احتمال دارد در این روز آدم پس از دو ماه یک چای دم‌کردنی لب‌دوز لب‌سوز دیشلمه هم درست کند و نیاز چای غیرتی‌بگی خوردنش هم ارضا بشود. نکته‌ی قابل ذکر دیگر این که در این روز آدمی قدر ظرف یه بار مصرف را می‌فهمد چون مجبور به شستن آن‌ها نیست و در آن لحظه‌ای که ظرف یه‌بارمصرف‌ها را داخل مدخل شوت می‌کند، در دلش قند آب می‌شود و می‌گوید گور پدر طبیعت!

و همان شب که ظهرش تحویل سال بوده ممکن است دوستی برای آدم کیک گنده‌ای بیاورد که بسیار شیرین و شکلاتی است و با این که آدمی هوس کرده تمام کیک را به تنهایی بخورد، برای این که شکمش را دوست دارد و می‌داند کیک زیاد بماند از تازگی می‌افتد مجبور می‌شود زنگ بزند دوباره همسایه‌ها بیایند و کیک را با چای بخورند و بروند.

و نهار روز اول فروردین ممکن است آدم‌های قدیمی واترلویی یک مهمانی خوب در خوابگاه سنت‌پال بگیرند و آدم علاوه بر متعادل شدن آنیمای خونش، آش جوی خوشمزه‌ای بخورد به اضافه‌ی میوه و شیرینی برنجی و کیک. هم‌چنین نیاز پانتومیم‌دوستی آدم هم ارضا می‌شود.

و همان شب آدم می‌رود و در مهمانی برگزار شده توسط گروه ایرانیان واترلو شرکت می‌کند که در تالار بزرگی است و برای شام صف بزرگی تشکیل می‌شود که سرعت حرکت آن یک متر در ١۵ دقیقه می‌باشد ولی لازانیای خوشمزه‌ای می‌دهند با آب و قهوه پس از آن! بعد از آن هم مراسم بزن‌وبرقص شروع می‌شود که نیاز به قر آدمی ارضا می‌شود اگرچه نداشتن آشنایان اناث باعث می‌شود آدم بهره‌ای که باید و شاید از آن نبرد. در این شب دوستان نیز بسیار خوش‌تیپ هستند و نیاز خوش‌تیپ دیدن آدم هم ارضا می‌شود و اگر شانس بیاورد و عکس خوبی هم از قیافه معمولی او بگیرند آن را در فیس‌بوک آپلود می‌کند که پز بدهد که ما هم در سال نو با عکس نو در میادین حاضر هستیم!

و آدم شب که به خانه می‌رسد می‌بیند این‌جا که مثل ایران ١٣ روز تعطیل نیست و فردا باید به مدرسه برود، به رفقایی که برایشان دیروقت نیست هم زنگی می‌زند و نیاز خبرگیری‌اش ارضا می‌گردد. به دلیل کمبود وقت لاجرم از -گوش شیطان کر-  خانه‌تکانی هم خبری نیست. ولی از آن طرف در این دو روز اصلاً فرصت درس خواندن پیدا نمی‌کند و کلی حال می‌دهد!

صد البته عید نوروز به جز فواید بی‌شماری که ذکر شد (و موردی که جا افتاد گرم شدن هوا و آمدن بهار بود که قدرش را امسال می‌دانیم که در واترلو هستیم) معایبی هم دارد، نظیر این که یک سری از کسانی که آدم دوست دارد در کنارش باشند خب در کنارش نیستند و گاهی دلش تنگ می‌شود. به علاوه اصولاً آمدن سال جدید یعنی این که آدم باید فکر کند که سال قبل را چطور گذراند و معمولاً کشف می‌کند که مقدار بطالت موجود در آن زیاد بوده و کمی غصه می‌خورد و یاد ترانه زیبای نوایی می‌افتد. ضمناً ماهی قرمز خریده بودیم ولی تا روز عید زنده نمودن و مردن. این حساب‌کتاب‌های مالی مراسم بالای دو نفر هم دردسرهای خاص خودش رو داره و حوصله زیادی می‌طلبه. ضمناً من امروز فهمیدم که پیکازا نمی‌تونه فیلم‌هایی که حجمشون زیاده رو آپلود کنه و باید بشینم فیلم‌ها رو تیکه‌تیکه کنم و آپ‌لود کنم که این هم از اون کارهای -به قول ابطحی- جان‌کاهه. دیشب هم که رفتیم مهمونی، سالنش بیرون شهر بود و کلی از راه رو مجبور شدیم پیاده بریم که پول تاکسی ندیم :دی

/ 0 نظر / 7 بازدید