المپیک

http://inapcache.boston.com/universal/site_graphics/blogs/bigpicture/v2010_03_01/v33_22377831.jpg

  1. گاهی یه عکس خیلی خوب می‌بینم و به خودم می‌گم «باید اینو بذاری تو وبلاگت»، و یه پست (بخوانید مجموعه‌ای از مینیمال‌ها) برای عکسه می‌نویسم.
  2. یه بار این ایده به سرمون زد که توی ویکند غذا زیاد درست کنیم و در طول هفته گرم کنیم بخوریم. اون که عملی نشد، ولی در وبلاگ‌نویسی اپلای شد: تو ویکند قبل ۵ تا پست نوشتم که ٣ تاشو در طول هفته پابلیش می‌کنم!
  3. المپیک زمستانی هم اومد و رفت. دو جلسه از سکیت فیگوری(!) تماشا کردم که خیلی قشنگ بود، به اضافه‌ی فینال هاکی، که حسابی هیجان‌انگیز بود. فهمیدم که کانادا ١۴ تا طلا گرفت و رکورد شکست (هورا!) غیر از این چیز زیادی دستگیرم نشد، مردم این‌جا هم که بی‌بخارن مثل خودم، نه تو خیابون می‌ریزن نه هیچی.
  4. استاد گرامی رفته استرالیا (هم اهل اون جاست هم یه سری کالیگزش اون جان) و قراره فردا با هم سکایپ کنیم، الان هم آنه. تجربه جدیدیه!
  5. وقت هایی یک نفر به نظرم احمق می رسد، که بهم گیر بدهد که -مثلاً- باید با پای راست وارد مستراح بشوی. حالا هیچ منافعی تو این موضوع نداره ها، هیچ وقتم منو نمی بینه که وارد مستراح می شم؛ ولی طوری حرف می زنه که گویا بدون شک حق با اونه و من باید اینو قبول کنم و به اشتباهم اعتراف.
/ 0 نظر / 13 بازدید