چرا رفتم و چرا برنمی‌گردم؟ - ۲

دومین چیزی که منو تو ایران ناراحت می‌کرد وضعیت اخلاقی جامعه بود. من از این که دروغ گفتن برای ایرانیا تو زندگی روزمره یه امر طبیعیه ناراحت بودم. از این که انقدر راحت دربارهٔ دیگران قضاوت می‌شه و پشت سرشون حرف زده می‌شه عصبانی می‌شدم. از این که فحش خواهر و مادر تو خیابونای تهران مثل نقل و نباته بیزار بودم. یه روحیهٔ تهاجمی در عدهٔ وسیعی از آدما دیده می‌شه ... یه موتوری داخل پیاده‌رو می‌ره و و وقتی بهش اعتراض می‌کنی می‌گه «مگه جای تو رو تنگ کردم؟» تو کتاب‌فروشی مشتری از فروشنده می‌پرسه «این کتاب دست دومش رو هم دارین؟» و جواب می‌شنوه «خانوم این چاپ دهمشه انتظار دارین دست دومشو داشته باشم؟»

یکی دیگه از چیزهایی که آزارم می‌ده این که غالب کسایی که کار مردم دستشونه اصلاً حس وظیفه‌شناسی ندارن، براشون مهم نیست که وظیفه‌شون رو درست انجام بدن به خصوص تو کارای اداری. مشکل عمیق‌تر به نظر من اینه که تو ایران یه انسان غریبه به چشم من نوعی اون ارزشی رو که باید داشته باشه نداره; اون احترامی رو که شایستهٔ یه انسانه براش قائل نیستم مگر این که با من فامیل باشه یا یه پولی بذاره کف دستم.

برخی‌ها مشکلات اخلاقی که در جامعهٔ ایران وجود داره رو ناشی از مشکلات اقتصادی مردم می‌دونن، و می‌گن مردمی که به نون شب‌شون محتاجن و از صبح تا شب باید جون بکنن تا یه لقمه نون دربیارن، خب طبیعیه که اعصاب نداشته باشن، که برای راه افتادن کارشون راحت دروغ بگن. من ولی در این‌جا کاری به ریشه‌یابی این مسئله ندارم. من فکر می‌کنم اون‌قدر آدم قوی‌ای نیستم که مثل لقمان از بی‌ادبان ادب بیاموزم. فکر می‌کنم موندم تو ایران باعث می‌شه منم تا حدی هم‌رنگ جامعه بشم و از نظر اخلاقی افت کنم. به خصوص نسبت به وضعیت بچه‌های خودم نگرانم، و مسئولیت خودم می‌دونم که اونا رو تو محیطی که به نظرم آدما رو از نظر اخلاقی فاسد می‌کنه بزرگ نکنم. من البته تو شهرستان‌ها زندگی نکردم و ممکنه اون‌جا شرایط به بدی تهران نباشه.

مشکلات اخلاقی در جایی که من زندگی می‌کنم (واترلو) هم حتماً هست البته جنسش متفاوته. مثلاً این‌جا مصرف‌گرایی خیلی ترویج می‌شه و بهترین نمونه‌اش مدل‌های بسیار متنوع لباسه که روزبه‌روز هم بیشتر می‌شه و آدم‌ها هم می‌خرن. مشکل دیگه‌ای که به نظر من این‌جا وجود داره اینه که نقش دین یا به طور کلی‌تر معنویت در زندگی عموم آدما خیلی کم‌رنگه. اصولاً پول و کار و مسائل مادی خیلی اهمیتش در زندگی مردم بیشتر از اونه که باید باشه. ولی من احساس می‌کنم در مقابل این مسائل بهتر می‌تونم مقاومت کنم و هم‌رنگ جامعه نشم. فکر می‌کنم اگه حواسم جمع باشه می‌تونم از چیزهایی که درست نمی‌دونم دوری کنم و ارزش‌های اخلاقی خودمو حفظ کنم.

/ 0 نظر / 60 بازدید