احساس حضور خداوند

"اگه از من بپرسید که سوره نور مثلاً کجاهاش هست که تأثیر عاطفی شدیدی روی من می ذاره، احتمالاً درباره آیه هایی حرف می زنم که قبلاً هیچ حرفی درباره شون نزدم یعنی اطلاعات خاصی توش نبوده که بگم. مثلاً این دو آیه روی من خیلی تأثیر می ذاره که

إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِکُمْ وَتَقُولُونَ بِأَفْوَاهِکُم مَّا لَیْسَ لَکُم بِهِ عِلْمٌ وَتَحْسَبُونَهُ هَیِّنًا وَهُوَ عِندَ اللَّـهِ عَظِیمٌ ﴿١۵ وَلَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ قُلْتُم مَّا یَکُونُ لَنَا أَن نَّتَکَلَّمَ بِهَـٰذَا سُبْحَانَکَ هَـٰذَا بُهْتَانٌ عَظِیمٌ ﴿١۶

(به خاطر بیاورید زمانی را که این شایعه را از زبان یکدیگر می گرفتید، و با دهان خود سخنی را می گفتید که به آن یقین نداشتید؛ و آن را کوچک می پنداشتید در حالی که نزد خدا بزرگ است! چرا هنگامی که آن را شنیدید نگفتید: «ما حق نداریم که به این سخن تکلم کنیم؛ خداوندا منزهی تو، این بهتان بزرگی است» ؟!)

اینجا داره مومنین رو مورد عتاب قرار می ده که این حرفی رو که حالا اونا ساخته بودن، شما چرا زدین؟ یه احساس خاصی تو این آیه هست ... اینا چیزاییه که نمی شه درباره‌اش صحبت کرد، فکر می‌کنم اگه آدم در مورد این چیزا صحبت کنه، یه جوری "خراب می شن" جای این که یه چیز خوبی منتقل بشه.

من همین جوری مختصر و مفید بخوام بگم، اینجا در واقع عتاب به این دلیله که انگار "حضور خداوند" نادیده گرفته شده یعنی یه آدمی که مومنه، وقتی که داره حرف می زنه، باید همیشه حضور خداوند رو حس کنه و حتی اگه دیالوگ بین دو نفر باشه نفر سوم رو ببینه، خداوندم اونجا هست. خدا داره عتاب می کنه که خب اینا اومدن اینو بهت گفتن، چرا برنگشتی به من بگی "سُبْحَانَکَ هَـٰذَا بُهْتَانٌ عَظِیمٌ

یه تأثیری که روی آدم می ذاره اینه که آدم همیشه وقتی داره یه حرفی رو می شنوه، یه دیالوگ درونی هم با خداوند داشته باشه که اگه مثلاً یه نفر یه حرف چرند و پرند و کفرآمیزی گفت، آدم برگرده به خدا بگه خدایا این ابلهه نمی فهمه چی داره می گه. آدم غرق نشه توی مکالمات. یه فشاری این آیه داره به آدم می آره که هیچ وقت اینو فراموش نکنید که در هر جایی که هستید خدا هم هست. خیلی جاهای قرآن چنین احساس وجود داره: حضور خداوند و اجباری که از طرف خداوند وجود داره که آدم همیشه متوجه این حضور باشه و یه جور یه دیالوگ درونی ای برقرار بشه.

منظورش این نیست که چرا اینو به زبان نیووردید. بلکه اینه که وقتی یه حرف اینقدر بدی رو شنیدید برنگشتید به من یه چیزی بگید در درون خودتون، و خودتون رو مبرا بکنید حتی از اینی که شنیدید. حرف از اینه که شنیدن هم مثل این که احتیاج به یه عکس العملی داره برای این که این پاک بشه. اگه در موقعیتی قرار گرفتید که یه حرف خیلی بدی یه نفر زد، نه این که بگه توبه بکنید، ولی یه چیزی اینجا لازمه گفته بشه، برگردید به من بگید که مثلاً "سُبْحَانَکَ هَـٰذَا بُهْتَانٌ عَظِیمٌ." این عتابی هست در مورد همه چیزهایی که شنیده می شه و گفته می شه. این از نظر احساسی و عاطفی روی آدمی که اینو می خونه یه تأثیری می ذاره که توی حرف زدناش، توی شنیدناش همه اش یه حالت احتیاطی براش پیش بیاد.

همه ما توی زندگی مون لحظاتی پیش می آد که یه حرفی رو می شنویم که اگه خودمون بزنیم که احتیاج به این داره که استغفار بکنیم. ولی حتی اگه تو یه موقعیتی قرار بگیریم که یه چرندیاتی بشنویم، یه جور باید یه عکس العملی انجام بدیم تا پاک بشه، همین طوری راحت نمی شه از کنارش گذشت. مثل این که گوش خودمونو در یه جایی کثیف کردیم و باید یه جوری پاکش کنیم.

این احساسی که اینجا وجود داره از حضور خداوند و این اجباری که وجود داره از طرف خداوند که این حضور نادیده گرفته نشه. و نه فقط حضورو احساس بکنید، انگار باید تعامل داشته باشید با خداوند موقع حرف زدن. حرف زدن حواس پرت کننده ترین چیز دنیاست دیگه. گفت و گو کردن می تونه آدمو خیلی غافل بکنه و این آیه ها می تونه تأثیر شدیدی بذاره به خاطر حالت عتاب آمیزش، دو بار آخر هر دو آیه واژه عظیم می آد. این عظیم واژه ای نیست که خیلی توی قرآن خرج شده باشه. اینجا و در چند آیه قبل تر چهار بار اومده و کمتر توی قرآن چنین چیزی پیش اومده که درباره یه اتفاقی چنین برخوردی شده باشه."

روزبه توسرکانی، سری جلسات قرآن (فایل شماره ٨۴)، اسفند  ٨۵ (تبدیل از سخنرانی با تصرف و تلخیص)

/ 0 نظر / 23 بازدید