آدم‌های جدید

من تا همین چند سال پیش بی‌میل بودم نسبت به آشنا شدن با آدم‌های جدید ... محافظه‌کار بودم. نمی‌دونم چرا، حوصله نداشتم یا علاقه‌ای نداشتم یا می‌ترسیدم یا چی. ولی عوض شده‌ام. یکی بود که تنها نسبتش با من این بود که قرار بود کلید خانه‌ای را که مدتی در آن اقامت داشته‌ام به او بدهم تا او به صاحبش -که الآن در سفر است- بدهد. یعنی فقط یک واسطه بود. امشب (جمعه شب) بهم زنگ زد، گفت من فلان رستورانم، اگه دوست داری بیا. من هم رفتم، گرسنه نبودم، کار هم داشتم؛ فقط رفتم تا یک آدم جدید بشناسم. او آدم اهل گپ‌وگفتی بود و از استادش گفت و از خاطرات روزهای اول خارجه و سه بار نیاگارا رفتنش و اسباب دست‌دو خریدنش. حالا او دیگر یک واسطه نیست.

/ 0 نظر / 6 بازدید